محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

374

خلد برين ( فارسى )

خاطرها پريشان و هراسان گشت و به سنوح اين سانحهء محنت‌فزا چنانچه بعد از اين به تقريب واقعهء ناگزير خاقان گردون سرير تحرير خواهد يافت دو هوائى در ميان امراى عالى شان و اركان دولت ابد بنيان به هم رسيده به كرات با يكديگر از در خصومت و شور و شر درآمدند . عاقبت از دار الشفاى و اذا مرضت فهو يشفين نوشداروى صحت كامل به وساطت حذاقت مولانا غياث الدين على طبيب خاصهء شريفه شامل حال مزاج اعتدال سرشت آن حضرت گرديده تفرقه و تشويش خلايق به پايان رسيد و جهانيان كه چون ماهى در شبكهء اضطراب افتاده بودند جان تازه يافتند . مقارن آن ايلچيان پادشاه پرتكال كه به زبان فرنگ آن ديار را « دان‌شبستا » خوانند با تحف و هدايا و بيلاكات « 1 » مرغوب كه ديدهء بيننده از ديدن آنها خيره و حيران مىشد به آستان اقبال آشيان رسيده تبركات و هداياى خود را به موقف عرض رسانيدند و بنا بر آن كه در سوالف زمان از آن پادشاه بىايمان بىادبى چند از قبيل تخريب مساجد و احراق مصاحف سر زده به مسامع جلال شهريار ديندار رسيده بود ايلچيان و هداياى ايشان را منظور نظر التفات نفرمود و جمعى از امراى عالى شان را به تنبيه و گوشمال ايشان فرمان داد . ديگر از سوانح اين سال انتقال سلطان سليم بن سلطان سليمان ابن سلطان سليم بن سلطان بايزيد بن سلطان محمد بن سلطان مراد ابن سلطان محمد بن سلطان مراد بن ايلدرم بايزيد بن سلطان مراد ابن اورخان بن سلطان عثمان بن ارطغرل بن سليمان بن قياالب قول بوقاى بن بايندر بن اجولجوق بن طغيان بن قيدسون بن نويعقور بن باقى اقايب بن سونجق بن توقتمور بن لوستانى بن كوك على بن اغوزخان بن قراخان از نژاد يافث اوغلان از جهان گذران به عالم جاودان بود . و سنوح اين سانحه در ششم ماه مبارك رمضان در

--> ( 1 ) - بيلك و بيلاك - تحفه ، ارمغان ، هديه ( وصاف ) .